شمارهٔ ۳۱۹
امشب آن به به وثاق که فرو می آید
امشب آن به به وثاق که فرو می آید
اگر به مهمان من آید چه نکو می آید
بنهم عود دل سوخته بر آتش شوق
گر بدانم که پری وار ببو می آید
دیده از دست نظر خون تو ریزد گویند
ظاهرا هر چه بگویند ازو می آید
حلقه حلقه دل احباب بهم بر زده است
مگر اینست که آن سلسله مو می آید
آنکه در صومعه میرفت با بریق وضو
از در میکده اینک به سپر می آید
زیر لب هرچه صراحی به قدح می گوید
در دل نازک از جمله فرو می آید
تا چها در سر آن غمزه مستت کمال
که سوی غمزدگان عربده جو می آید
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.