غزل شماره ۲۸
ما را شتابِ فتنه دلدار کج کلاه
ما را شتابِ فتنه دلدار کج کلاه
هیهات از ملامت پیران توبه خواه
در کار بخت ما به غزل های چشم او
فالی نشسته در یک و در دیگری گواه
او خشم می فروشد و ما را بر او درود
او چشم می ستاند و ابصارنا فِداه
او را نشاط از مِی و ما را نشاط از او
او را گناه در مِی و ما را در او گناه
هرچند مکر کهنه خود بر ملا کند
ما قصد کرده ایم به تکرار اشتباه
صیدی که او ز حیلت صیّاد با خبر
سوداگری که رهزن خود را دهد پناه
عذر است با شکیب اگر آزادگی کند
هرگز ندیده فایده در کار شیخ و شاه
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.