طرح ۱۵
گفت ابری به شب تیره که: باران، باران...
گفت ابری به شب تیره که: باران، باران...
بادِ دیوانه زِ دل نعره برآورد که: طوفان، طوفان...
قلم و کاغذ را
دور می اندازم،
چون که می پندارم
شعر در این لحظه
فاقدِ قدرتِ تثبیت شده است.
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.