راز سخن

شمارهٔ ۱۸۱

چو بالای تو گر سروی میان بوستانستی

چو بالای تو گر سروی میان بوستانستی
از آن سرو سهی بستان بهشت جاودانستی
ز وصف یک سر مویت شدی عاجز بیان من
به جای هر سر مویی مرا گر صد زبانستی
همی‌خواهم که او با من کند یاری چو جان با تن
جهان ما را جنانستیگر او ما را چنانستی
به روی عالم‌آرایش که گر خاک کف پایش
سرم را دست می‌دادی به جان هم رایگانستی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.