راز سخن

شمارهٔ ۳۳

لعل تو که معدن حیاتست

لعل تو که معدن حیاتست
از حسرت آن حیات ماتست
هر جلوه ز روی بی نظیرت
منظور جمیع ممکناتست
قائم بوجودت ار نباشد
معدوم وجود کایناتست
سحری که ترا بچشم جادوست
مفتاح کنوز معجزاتست
این عقده که بسته طره تو
بگشای که حل مشکلاتست
شیرین ز کف تو کاسه زهر
در کام چو شکر و نباتست
با غمزه بگو کند هلاکم
کاین نیست هلاکتم، نجاتست
بر قول رقیب و عهد سستش
تکیه نکنی که بی ثباتست
رخسار تو پیش دیده نور
مرآت تجلیات ذاتست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.