راز سخن

شمارهٔ ۲۳۴

شمعی ز رخت چه بر فروزی

شمعی ز رخت چه بر فروزی
پروانه صفت جهان بسوزی
سروی و چه سرو خوش خرامی
ماهی و چه ماه دلفروزی
روزان و شبان چو در خیالم
تا با تو کنم شبی بروزی
ازآتش عشقت ای پریروی
در شعله من فتاد سوزی
خورشید کشد نقاب بر روی
از پرده اگر کنی بروزی
جانا چه شود ز تار وصلت
چاک دل من ز زه بدوزی
جز نور علی دراین زمانه
زان پرده نگفته کس رموزی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.