راز سخن

شمارهٔ ۱۲۸

آنکه کین ورزد به من آگه ز مهر من نشد

آنکه کین ورزد به من آگه ز مهر من نشد
ورنه کس بی‌موجبی با دوستان دشمن نشد
گر مراد خویش خواهی بر مراد دوست باش
من به کام او نبودم او به کام من نشد
عشق گستاخی طلب جو تا انالله بشنوی
ورنه صحن کعبه کم از وادی ایمن نشد
آتش نمرود گل آورد گرنه بر خلیل
خاک قدس و آب زمزم هیچگه گلشن نشد
باش تا سر برزند خورشید ما از باختر
کلبهٔ ما گر ز مهر خاوری روشن نشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.