راز سخن

شمارهٔ ۳۰۱

چنین به اهل وفا خشمگین چرا شده‌ای

چنین به اهل وفا خشمگین چرا شده‌ای
سگ توایم،‌ به ما این چنین چرا شده‌ای
حدیث مدعیان گر نکرده‌ای باور
به تازه بر سر بیداد و کین چرا شده‌ای
سر وفا چو نداری، چرا نمی‌گویی
که آفت دل و آشوب دین چرا شده‌ای
تو بر سر غضبی با من و درین فکرم
که رنجه از من اندوهگین چرا شده‌ای
اگر نه میل فراغت بود ترا میلی
به کنج غم، به اجل همنشین چرا شده‌ای

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.