راز سخن

شمارهٔ ۱۷۹

ای درد تو جان عاشقان را افسر

ای درد تو جان عاشقان را افسر
دست غم تو فراز چراغ اخضر
دی بر سر کوی تو وجود آوردیم
امروز نمانده جز کفی حاستر

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.