راز سخن

غزل شمارهٔ ۵۷۵

ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد

ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد
الا ای ماه تابانم تو را خانه کجا باشد
الا ای قادر قاهر ز تن پنهان به دل ظاهر
زهی پیدای پنهانم تو را خانه کجا باشد
تو گویی خانه خاقان بود دل‌های مشتاقان
مرا دل نیست ای جانم تو را خانه کجا باشد
بود مه سایه را دایه به مه چون می‌رسد سایه
بگو ای مه نمی‌دانم تو را خانه کجا باشد
نشان ماه می‌دیدم به صد خانه بگردیدم
از این تفتیش برهانم تو را خانه کجا باشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.