راز سخن

غزل شمارهٔ ۲۶۷

قد اشرقت الدنیا من نور حمیانا

قد اشرقت الدنیا من نور حمیانا
البدر غدا ساقی و الکأس ثریانا
الصبوه ایمانی و الخلوه بستانی
و المشجر ندمانی و الورد محیانا
من کان له عشق فالمجلس مثواه
من کان له عقل ایاه و ایانا
من ضاق به دار او اعطشه نار
تهدیه الی عین یسترجع ریانا
من لیس له عین یستبصر عن غیب
فلیأت علی شوق فی خدمه مولانا
یا دهر سوی صدر شمس الحق تبریز
هل ابصر فی الدنیا انسانک انسانا
طوبی لک یا مهدی قد ذبت من الجهد
اعرضت عن الصوره کی تدرک معنانا
من کان له هم یفنیه و یردیه
فلیشرب و لیسکر من قهوه مولانا

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.