راز سخن

گزیدهٔ اشعار

ای خدا

ای خدا! ای رازدار بندگان شرمگینتای توانائی که بر جان و جهان فرمانروایی
ای خدا! ای همنوای ناله ی پروردگانتزین جهان، تنها تو با سوز دل من آشنایی

***

اشک، میغلتد بمژگانم ز شرم روسیاهیای پناه بی پناهان! مو سپید روسیاه
بر در بخشایشت اشک پشیمانی فشانمتا بشویم شاید از اشک پشیمانی گناهم

***

وای بر من، با جهانی شرمساری کی توانمتا بدرگاهت بر آرم نیمه شب دست نیازی؟
با چنین شرمندگیها، کی زدست من بر آیدتا بجویم چاره ی درد دلی از چاره سازی؟

***

ای بسا شب، خواب نوشین، گرم میغلتد بچشممخواب میبینم چو مرغی میپرم در آسمانها
پیکر آلوده ام را خواب شیرین میربایدروح من در جستجوی میپرد تا بیکرانها

***

بر تن آلوده منگر، روح پاکم را نظر کندوست دارم تا کنم در پیشگاهت بندگیها
من بتو رو کرده ام، بر آستانت سر نهادمدوست دارم بندگی را با همه شرمندگیها

***

مهربانا! با دلی بشکسته، رو سوی تو کردمرو کجا آرم اگر از درگهت گوئی جوابم؟
بیکسم، در سایه ی مهر تو میجویم پناهیاز کجا یابم خدائی گر بکویت ره نیابم؟

***

ای خدا! ای راز دار بندگان شرمگینتای توانائی که بر جان و جهان فرمانروایی
ای خدا! ای همنوای ناله ی پروردگانتزین جهان، تنها تو با سوز دل من آشنایی

۱۳۴۴/۱/۱۳

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.