راز سخن

شمارهٔ ۱۴

دوشم که ز داغ دوریت جان میسوخت

دوشم که ز داغ دوریت جان میسوخت
جان در تنم از آتش هجران میسوخت
آن تاب و تبم بود که در دیر و حرم
بر من دل کافر و مسلمان میسوخت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.