ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی
نمایش اشعار صفحه 1 از 2
فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱ - به شاهد لغت بسیچیدن، بمعنی ساز کار کردن
- شمارهٔ ۲ - به شاهد لغت چنگلوک، بمعنی کسیکه دست و پایش سست شده باشد و کژ
- شمارهٔ ۳ - به شاهد لغت تکژ به معنی استخوان انگور
- شمارهٔ ۴ - به شاهد لغت آروغ، بمعنی بادی که از سینه و حلق برآید
- شمارهٔ ۵ - به شاهد لغت فوگان، به معنی فقاع
- شمارهٔ ۶ - به شاهد لغت پریسای، پری افسای، یعنی آنکه افسون خواند از برای تسخیر جن
- شمارهٔ ۷ - به شاهد لغت هسر بمعنی یخ
- شمارهٔ ۸ - به شاهد لغت تیم، بمعنی کاروانسرا
- شمارهٔ ۹ - به شاهد لغت لت، بمعنی لخت و عمود
- شمارهٔ ۱۰ - به شاهد لغت رت، بمعنی تهی و برهنه
- شمارهٔ ۱۱ - به شاهد لغت غنج، بمعنی جوال
- شمارهٔ ۱۲ - به شاهد لغت کولک، بمعنی کدویی که زنان روستا پنبه در او نهند
- شمارهٔ ۱۳ - به شاهد لغت کاواک، بمعنی میان تهی
- شمارهٔ ۱۴ - شاهد لغت پزشک، بمعنی طبیب
- شمارهٔ ۱۵ - به شاهد لغت آفرنگان، بمعنی نسکی از زند
- شمارهٔ ۱۶ - به شاهد لغت پیشادست، بمعنی نقد
- شمارهٔ ۱۷ - به شاهد لغت شخائید، بمعنی ریش کرد
- شمارهٔ ۱۸ - به شاهد لغت لست، بمعنی چیزی قوی
- شمارهٔ ۱۹ - به شاهد لغت مست، بمعنی شگوه و گله
- شمارهٔ ۲۰ - به شاهد لغت فرخج، بمعنی فژه، پلید و زشت
- شمارهٔ ۲۱ - به شاهد لغت فرخچ، بمعنی رشوت
- شمارهٔ ۲۲ - به شاهد لغت خبزدو، بمعنی جعل
- شمارهٔ ۲۳ - به شاهد لغت دند، بمعنی ابله و بی باک و خود کامه
- شمارهٔ ۲۴ - به شاهد لغت پازند، بمعنی اصل کتاب و اوستا گزارش
- شمارهٔ ۲۵ - به شاهد لغت سرواد، بمعنی شعر
- شمارهٔ ۲۶ - به شاهد لغت افراز، بمعنی بالا
- شمارهٔ ۲۷ - به شاهد لغت بادپیما، بمعنی بیفایده و بی حاصل
- شمارهٔ ۲۸ - به شاهد لغت پساوند، بمعنی قافیه شعر
- شمارهٔ ۲۹ - به شاهد لغت پشنجیده، بمعنی آب و خون و مثل آن پاشیده شده
- شمارهٔ ۳۰ - به شاهد لغت سکنجیده، بمعنی تراشیده
- شمارهٔ ۳۱ - به شاهد لغت نیا، بمعنی پدر پدر و پدر مادر
- شمارهٔ ۳۲ - به شاهد لغت نوید، به معنی نالان شد
- شمارهٔ ۳۳ - به شاهد لغت هلیدن، بمعنی فرو گذاشتن
- شمارهٔ ۳۴ - به شاهد لغت دستکره، بمعنی شهری از عراق عجم
- شمارهٔ ۳۵ - به شاهد لغت پدندر، بمعنی ناپدری
- شمارهٔ ۳۶ - به شاهد لغت نیاز، بمعنی دوست
- شمارهٔ ۳۷ - به شاهد لغت چاپلوس، بمعنی فریبنده
- شمارهٔ ۳۸ - به شاهد لغت مکل، بمعنی کرمی سیاه که در آبست
- شمارهٔ ۳۹ - به شاهد لغت بادریسه، بمعنی آن مهره که زنان بر دوک زنند بوقت رشتن
- شمارهٔ ۴۰ - به شاهد لغت شاکمند، به معنی نمدی که از پشم سازند
- شمارهٔ ۴۱ - به شاهد لغت لنجه، بمعنی رفتار بناز لیکن جاهلانه
- شمارهٔ ۴۲ - به شاهد لغت سوسمار، بمعنی جانوری که ضب گویندش بتازی
- شمارهٔ ۴۳ - به شاهد لغت سپار، بمعنی گاوآهن که زمین شکافد
- شمارهٔ ۴۴ - به شاهد لغت غر، به معنی دبه خایه
- شمارهٔ ۴۵ - به شاهد لغت خوش، بمعنی زن مادر
- شمارهٔ ۴۶ - به شاهد لغت جخش، بمعنی علتی که از گلو مانند بادنجان برآید و درد نکند و اگر ببرند بیم هلاکت باشد و اکثر مردم گیلان و فرغانه را باشد
- شمارهٔ ۴۷ - به شاهد لغت فاژ،بمعنی دهان دره
- شمارهٔ ۴۸ - به شاهد لغت اژدر
- شمارهٔ ۴۹ - به شاهد لغت انگاره، به معنی جریده حساب و نامه اعمال
- شمارهٔ ۵۰ - به شاهد لغت مشکوه، بمعنی مترس و هیبت زده مشو
- شمارهٔ ۵۱ - به شاهد لغت باسک، بمعنی خمیازه
- شمارهٔ ۵۲ - به شاهد لغت توفید، بمعنی حسد و آواز از غلبه و جوش در افتاد
- شمارهٔ ۵۳ - به شاهد لغت پویه، به معنی دویدن
- شمارهٔ ۵۴ - به شاهد لغت زاج سور، بمعنی مهمانی و سوری که در حین زادن زن کنند
- شمارهٔ ۵۵ - به شاهد لغت گرازد، به معنی از روی ناز و تکبر خرامد
- شمارهٔ ۵۶ - به شاهد لغت شهریر، بمعنی روز چهارم از هر ماه (شهریور)
- شمارهٔ ۵۷ - به شاهد لغت ناگوار، بمعنی چیزی ناگوار و بدهضم که گوارا نشود و مرد گران جان و بمعنی تخمه و امتلا
- شمارهٔ ۵۸ - به شاهد لغت غرشیده، بمعنی خشم آلوده
- شمارهٔ ۵۹ - به شاهد لغت ارزیز، بمعنی قلعی
- شمارهٔ ۶۰ - به شاهد لغت لنج، بمعنی بیرون روی
- شمارهٔ ۶۱ - به شاهد لغت ناژ، به معنی درختی مانند سرو
- شمارهٔ ۶۲ - به شاهد لغت ورس، بمعنی چوبی که در بینی اشتر کنند
- شمارهٔ ۶۳ - به شاهد لغت آس، به معنی آنچه خرد شود در زیر سنگ آسیا
- شمارهٔ ۶۴ - به شاهد لغت خرانبار، بمعنی آن که جماعتی در کاری جمع شوند و . . .
- شمارهٔ ۶۵ - به شاهد لغت غلغلیج، بمعنی دغدغه یعنی آنکه پهلوی کسی را یا زیر کش بر انگشت بکاوی و بجنبانی تا بخندد
- شمارهٔ ۶۶ - به شاهد لغت خشکانج، بمعنی خشک اندام
- شمارهٔ ۶۷ - به شاهد لغت فرغیش، به معنی آن موی که از زیر پوستین سر فرو آورده بود و جامه ریمناک دریده دامن را نیز گویند
- شمارهٔ ۶۸ - به شاهد لغت سکج، به معنی مویز
- شمارهٔ ۶۹ - به شاهد لغت پک، بمعنی چغز ( قورباغه)
- شمارهٔ ۷۰ - به شاهد لغت چکوک بمعنی چکاوک
- شمارهٔ ۷۱ - به شاهد لغت کوک، بمعنی نوعی تره یا کاهو
- شمارهٔ ۷۲ - به شاهد لغت لوچ، احول، دوبین
- شمارهٔ ۷۳ - به شاهد لغت بستر آهنگ، به معنی لحاف یا آنچه بر روی لحاف و نهالی پوشند که گرد بر آن ننشیند
- شمارهٔ ۷۴ - به شاهد لغت ملنگ، به معنی بیهوش
- شمارهٔ ۷۵ - به شاهد لغت ماژ، بمعنی عشرت و سور کردن
- شمارهٔ ۷۶ - به شاهد لغت گولانج، بمعنی حلوایی که لابرلا نیز گویند
- شمارهٔ ۷۷ - به شاهد لغت وارون، بمعنی نحس
- شمارهٔ ۷۸ - به شاهد لغت داشن، بمعنی عطا، داشاد
- شمارهٔ ۷۹ - به شاهد لغت غرواشه، به معنی لیف جولاهه
- شمارهٔ ۸۰ - به شاهد لغت بنشاختن، بمعنی بنشاندن
- شمارهٔ ۸۱ - به شاهد لغت سر، به معنی شرابی که از برنج کنند
- شمارهٔ ۸۲ - به شاهد لغت ویر، بمعنی یاد و حافظه
- شمارهٔ ۸۳ - به شاهد لغت هنج، بمعنی کشنده
- شمارهٔ ۸۴ - به شاهد لغت فرخو، بمعنی پاک کردن کشت و باغ، پیراستن تاک رز و گزین کردن کشت
- شمارهٔ ۸۵ - به شاهد لغت شنگینه، به معنی چوبی که گاو (بدان) رانند
- شمارهٔ ۸۶ - به شاهد لغت غلیواج، بمعنی زغن و موش گیر
- شمارهٔ ۸۷ - به شاهد لغت نسو، بمعنی هموار و ساده که در آن درشتی نباشد
- شمارهٔ ۸۸ - به شاهد لغت خلنده، بمعنی در اندرون رونده و مجروح کننده
- شمارهٔ ۸۹ - به شاهد لغت اماره، بمعنی حساب
- شمارهٔ ۹۰ - به شاهد لغت اندخسواره، بمعنی پناه و حصار
- شمارهٔ ۹۱ - به شاهد لغت کالفته، بمعنی آشفته
- شمارهٔ ۹۲ - به شاهد لغت افراشته، بمعنی بلند کرده و انباشته
- شمارهٔ ۹۳ - به شاهد لغت کالیدن، بمعنی گریختن
- شمارهٔ ۹۴ - به شاهد لغت غاوشو، بمعنی خیاری که از بهر تخم رها کنند
- شمارهٔ ۹۵ - به شاهد لغت سنه، بمعنی لعنت و نفرین و هم به شاهد لغت فریه، بمعنی نفرین
- شمارهٔ ۹۶ - به شاهد لغت غلیواژ، به معنی زغن
- شمارهٔ ۹۷ - به شاهد لغت تزه، بمعنی دندانه کلید که از چوب کنند
- شمارهٔ ۹۸ - به شاهد لغت کونده، بمعنی چیزی که از گیاه بافند چون دامی و کاه بدان کشند
- شمارهٔ ۹۹ - به شاهد لغت رنبه، بمعنی موی زهار
- شمارهٔ ۱۰۰ - به شاهد لغت چنبه، بمعنی چوب پشت در . . .