راز سخن

شمارهٔ ۱۰۱

می‏روم از بر امام طوف‏کنان به هر طرف

می‏روم از بر امام طوف‏کنان به هر طرف
طالع اگر مدد کند دامنش آورم به کف
در ره او رود سرم باز لقاش برخورم
این بشود زهی طرب آن بشود زهی شرف
سعی من از برای او جان و دلم فدای او
مطلب من لقای او گرچه روم به هر طرف
سر بنهم در این هوا جان بدهم در این هوس
به که بغیر از این شود عمر عزیز من تلف
گر تو حیات جاودان می‏طلبی در این جهان
در ره خاندان به صدق جان بفشان و لا تخف
فیض اگر ز روی صدق در ره خاندان روی
بدرقه ره تو بس، دوستی شه نجف

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.