راز سخن

شمارهٔ ۱۰۰

بسی شدم به بلاد و جبال و کوچه و باغ

بسی شدم به بلاد و جبال و کوچه و باغ
به کوی مهدی هادی کسی نداد سراغ
چه حکمتست که محرومم از جمال امام
مگر ز معصیت آید مرا به دل این داغ
مرا شب است ز هجران او سراسر عمر
ولیک هست به دست دلم ز شوق چراغ
کجاست پیک صبا تا به کوی حضرت او
تحیتی ز من خسته دل کند ابلاغ
بگویدش که چنین است حال فیض از هجر
تو رحم کن نبود بر رسول غیر بلاغ

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.