راز سخن

شمارهٔ ۳۷۸

مه را غم هلال تو رنجور می‌کند

مه را غم هلال تو رنجور می‌کند
خورشید بر رخت نظر از دور می‌کند
چشمش نظر ز صفحة آیینه بر نداشت
خورشید من مطالعة نور می‌کند
لعل تو از تبسّم کوثر سرشت خویش
خون در دل حدیث لب حور می‌کند
پرویز را معامله با زر نرفت پیش
فرهادِ هرزه گرد چه با زور می‌کند
فیّاض موسم گل داغ جنون تست
آمد بهار و مرغ چمن شور می‌کند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.