شمارهٔ ۳۱۴
در دل الم از غنچه خندان تو دارم
در دل الم از غنچه خندان تو دارم
در دیده نم از لعل درافشان تو دارم
آشفتگی از سنبل گیسوی سیاهت
سرگشتگی از سرو خرامان تو دارم
بر رشته جان سبحه صفت صد گره از غم
در حسرت عقد در دندان تو دارم
امید ندارم رهم از دام بلایی
کز سلسله زلف پریشان تو دارم
در روز وصال تو محالست نشاطم
در دل چو خیال شب هجران تو دارم
کس نیست بکشتن ز غمم باز رهاند
عمریست که این چشم ز چشمان تو دارم
افغان ز که داری تو فضولی که همه شب
افغان من بد روز ز افغان تو دارم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.