راز سخن

شمارهٔ ۲۱۸

زحسن رویت ای نادیده مهجور

زحسن رویت ای نادیده مهجور
شدم پیر و حزین و زار و رنجور
بت فایز تجلی کرد یک بار
همان نوری که بد در وادی طور

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.