راز سخن

شمارهٔ ۸۶

ای لعل لبت کوثر و رویت چو بهشتی

ای لعل لبت کوثر و رویت چو بهشتی
از نار محبت تو گِلَم را بسرشتی
گر کفر دو زلفت نبود رهزن ایمان
شیطان صفتش در ره رضوان چه بهشتی
از عشق تو آوَخ که ندانم به سر من
منشی قضایای الهی چه نوشتی
تا پا به ره گنج وصالت بنهادم
هر شب سر همّت بنهم برسر خشتی
عشقت ابدالدّهر از آن مذهب ما شد
کش روز ازل با گل ما حق بسرشتی
ای یار جفا جو بوفا کوش که از ما
ماند به جهان گذرا نیکی و زشتی
عاشق اگرت ره به حرم نیست مخور غم
معشوق تو با تست برو ور به کنشتی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.