راز سخن

شمارهٔ ۸۵

ای خوش آن دردی که درمانش توئی

ای خوش آن دردی که درمانش توئی
خرّم آن راهی که پایانش توئی
گر به سر پویم ره مقصود را
غم ندارم زانکه پایانش توئی
کی هوای بوستانش در سر است
هرکه در خلوت گلستانش توئی
ای شکنج زلف پرچین نگار
خرمّا گویی که چوگانش توئی
ای خوشا آب و هوای آن دیار
که سهی سرو خیابانش توئی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.