بخش ۲۰ - در بیان علامتهای ابلهی
چارچیز آمد نشان ابلهی
چارچیز آمد نشان ابلهی
با تو گویم تا بیابی آگهی
عیب خود ابله نبیند در جهان
باشد اندر جستن عیب کسان
تخم بخل اندر دل خود کاشتن
وانگه امید سخاوت داشتن
هرکه خلق از خُلق او خشنود نیست
هیچ قدرش بر در معبود نیست
هرکه او را پیشه بدخویی بوَد
کار او پیوسته بدرویی بوَد
خوی بد بر تن، بلای جان بود
مردم بدخو نه از انسان بود
بخل شاخی از درخت دوزخ است
وان بخیلک از سگان مسلخ است
روی جنّت را کجا بیند بخیل
پشه افتاده اندر پای پیل
باش از بخل بخیلان برکران
تا نباشی از شمار ابلهان
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.