بخش ۹ - الحكایة و التمثیل
دیر میآمد یکی از آب باز
دیر میآمد یکی از آب باز
صوفیان کرده زفان در وی دراز
بوسعید مهنه گفت ای مردمان
آب چون آرد فلانی این زمان
زانکه آب خوش که آن روزی ماست
درنیامد تا شدی این کار راست
چون درآید برکشد آن آب مرد
چون توان بیوقت هرگز آب خورد
حکم او راست و نگهدار اوست بس
در نگهداری نکوکار اوست بس
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.