عذر آوردن مرغان
نمایش اشعار صفحه 1 از 1
فهرست اشعار
- حکایت مسعود و کودک ماهیگیر
- حکایت خونیی که به بهشت رفت
- حکایت سلطان محمود و خارکن
- حکایت شیخ نوقانی
- حکایت دیوانهای برهنه که جبهای ژنده به او بخشیدند
- به کعبه رفتن رابعه
- حکایت دیوانهای که از مگس و کیک در عذاب بود
- حکایت مرد توبه شکن
- حکایت مرد بت پرستی که بت را خطاب میکرد و خدا خطابش را لبیک گفت
- حکایت صوفی و انگبین فروش
- حکایت موسی و قارون
- حکایت زاهدی خودپسند که از مردهای احتراز جست
- گفتهٔ عباسه دربارهٔ روز رستخیز
- گمشدن شبلی از بغداد
- خصومت دو مرقع پوش
- حکایت مفلسی که عاشق شاه مصر شد
- حکایت گور کنی که عمر دراز یافت
- گفتار عباسه دربارهٔ نفس
- گفتگوی سالک ژندهپوش با پادشاه
- حکایت دو روباه که شکار خسرو شدند
- حکایت غافلی که از ابلیس گله داشت
- احوال مالک دینار
- پند دیوانهای با خواجهای ناسپاس
- گفتار مردی پاکدین
- حکایت نومریدی که زر از شیخ خود پنهان میداشت
- نکتهای که شیخ بصره از رابعه پرسید
- عابدی که پس از سالها عبادت به نوای مرغی دل خوش کرده بود
- حکایت شهریاری که قصری زرنگار کرد
- حکایت بازاریی که سرای زرنگار کرد
- حکایت عنکبوت و خانهٔ او
- حکایت مردی گران جان که در بیابان به درویشی رسید
- سوگواری مردی که بیقرار و پند بیدلی به او
- حکایت غافلی که عود میسوخت
- حکایت دردمندی که از مرگ دوستش پیش شبلی گریه میکرد
- حکایت تاجری که از فروختن کنیز خود پشیمان شد
- حکایت خسروی که سگ تازی خود را رها کرد
- حکایت حلاج که در دم مرگ روی خود را به خون خود سرخ کرد
- حکایت جنید که سر پسرش را بریدند
- حکایت مرگ ققنس
- سوگواری پسری که در مرگ پدر
- گفتار نایبی در دم مرگ
- گفتگوی عیسی با خم آب
- گفتگوی سقراط با شاگردش در دم مرگ
- راهبینی که از دست کسی شربت نمیخورد
- حکایت چاکری که از دست شاه میوهٔ تلخی را با رغبت خورد
- گفتار مردی صوفی از روزگار خود
- حکایت پیرزنی که از شیخ مهنه دعای خوشدلی خواست
- گفتار جنید دربارهٔ خوشدلی
- حکایت خفاشی که به طلب خورشید پرواز میکرد
- حکایت خسروی که به استقبالش شهر را آراسته بودند و او فقط به آرایش زندانیان توجه کرد
- حکایت خواجهای که بایزید و ترمذی را در خواب دید
- گفتار شیخ خرقان در دم آخر
- حکایت بندهای که با خلعت شاه گرد راه از خود پاک کرد و بردارش کردند
- دو چیزی که پیر ترکستان دوست میداشت
- حکایت بادنجان خوردن شیخ خرقانی
- حکایت ذالنون که چهل مرقع پوش را که جان داده بودند دید
- دولتی که سحرهٔ فرعون یافتند
- حکایت پیرزنی که به ده کلاوه ریسمان خریدار یوسف شد
- گفتگوی مردی درویش با ابراهیم ادهم دربارهٔ فقر
- گفتگوی شیخ غوری با سنجر
- سخن دیوانهای دربارهٔ عالم
- حکایت احمد حنبل که پیش بشر حافی میرفت
- حکایت پادشاه هندوان که اسیر محمود گشت و مسلمان شد
- حکایت مردی غازی و مردی کافر که مهلت نماز به یکدیگر دادند
- حکایت یوسف و ده برادرش که در قحطی به چاره جویی پیش او آمدند و گفتگوی آنها
- حکایت غلامان عمید خراسان و دیوانهٔ ژندهپوش
- حکایت دیوانهای که از سرما به ویرانهای پناه برد و خشتی بر سرش خورد
- حکایت مردی که خری به عاریت گرفت و آنرا گرگ درید
- قحطی مصر و مردن مردم و گفتهٔ مرد دیوانه
- حکایت دیوانهای که تگرگی بر سرش خورد و گمان برد کودکان بر سر او سنگ میزنند
- گفتهٔ واسطی که گذارش بر گور جهودان افتاد
- پاسخ بایزید به نکیر و منکر
- حکایت درویش حقجو و راز و نیاز او
- حکایت محمود که مهمان گلخن تاب شد
- سقایی که از سقای دیگر آب خواست
- حکایت شیخ بوبکر نشابوری که خرش بر لاف زدن او بادی رها کرد
- حکایت رازجویی موسی از ابلیس
- عقیدهٔ مردی پاکدین دربارهٔ مبتدی
- شیخی که از سگی پلید دامن در نچید
- حکایت عابدی که در زمان موسی مشغول ریش خود بود
- حکایت ابلهی که در آب افتاد و ریش بزرگش وبال او بود
- حکایت صوفیی که هرگاه جامه میشست باران میآمد
- حکایت دیوانهای که در کوهسار با پلنگان انس کرده بود
- حکایت عزیزی که از داشتن خداوند شادی میکرد
- حکایت مستی که مست دیگر را بر مستی ملامت میکرد
- حکایت عاشقی که عیب چشم یار را پس از نقصان عشق دید
- حکایت محتسبی که مستی را میزد و گفتار آن مست
- گفتهٔ بوعلی رودبار در وقت مرگ
- پیام خداوند به بندگان توسط داود
- نارضا بودن ایاز از اینکه محمود سلطنت را به او داد
- مناجات رابعه با خداوند
- خطاب خالق با داود
- حکایت محمود که لات را به هندوان نفروخت و آنرا سوزاند
- حکایت محمود که برای فتح غزنین نذر کرد غنایم را به درویشان بدهد
- حکایت چوب خوردن یوسف به دستور زلیخا
- حکایت خواجهای که از غلامش خواست او را برای نماز بیدار کند
- گفتار بوعلی طوسی دربارهٔ اهل جنت و اهل دوزخ
- حکایت مردی که از نبی اجازهٔ نماز بر مصلایی گرفت