راز سخن

غزل شمارهٔ ۲۸۶

آنها که در هوای تو جان‌ها بداده‌اند

آنها که در هوای تو جان‌ها بداده‌اند
از بی‌نشانی تو نشان‌ها بداده‌اند
من در میانه هیچ کسم وز زبان من
این شرح‌ها که می‌رود آنها بداده‌اند
آن عاشقان که راست چو پروانهٔ ضعیف
از شوق شمع روی تو جان‌ها بداده‌اند
با من بگفته‌اند که فانی شو از وجود
کاندر فنای نفس روان‌ها بداده‌اند
عطار را که عین عیان شد کمال عشق
اندر حضور عقل عیان‌ها بداده‌اند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.