راز سخن

بخش ۵۷

نصیحتی کنمت باده نوش و خوش می باش

نصیحتی کنمت باده نوش و خوش می باش
مباش در پی دنیا و دل منه به وفاش
در جواب او
چو نان گرم میسر شود به قلیه تراش
برون رود ز سر من هوای کاسه آش
برای هیمه کشیدن میان ببندم چست
در آن زمان که پزد مطبخی برنج به ماش
چو نان میده و بریان به دست برناید
برو به کاسه اکرا بساز ای قلاش
برنج و ماش بود نعمتی حکیم، اما
چه خوش بود که به یاد آید آن زمان از ماش
مقدرست چو ای دل نصیبه هر کس
غم جهان چه خوری لوت می خور و خوش باش
چو هست طلعت پالوده نازک و رعنا
به سرخ و زرد چه آراش می کنی نقاش
برای صدقه در آن دم که می پزند برنج
دهند جمله به صوفی مستمند، ای کاش

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.