راز سخن

دفتر دوم

بخش ۲۰ | دفتر دوم | صفی علیشاه

بدان ای سالک‌ طریق‌ هدایت‌ و طالب‌ وصول به‌ سر منزل ولایت‌ که‌ چون انسان کامل‌ که مظهر اسمای حسنای الهیه‌ است‌ از مرتبه‌ وجود به‌ عالم‌ ملک‌ و شهود تنزل کند و متلبس‌ به‌ لباس ناسوتی‌ عنصری گردد و به‌ تعینات‌ امکانی‌ که‌ هر یک‌ مرتبه‌ای است‌ از مراتب‌ وجود متعین‌ شود و به ‌ تعینات‌ مذکوره او را حجاب‌ مشاهده ذات‌ شود و محققین‌ صاحب‌ شهود این‌ تعینات‌ را ذنب‌ معنوی دانند لهذا سالک‌ را در سلوک من‌ الخلق الی‌ الحق‌ که‌ آن را کهین‌ قوس صعود خوانند حجابات‌ هستی‌ دریده شود و رفع‌ تعینات‌ امکانی‌ گردد و به‌ مقام جمع‌ بعد از فرق که‌ به‌ اصطلاح عرفای حقه‌ مرتبه‌ وصول است‌ فایض‌ گردد از کبایر هستی‌ توبه‌ کند و غرق بحر رحمت‌ خاص الخاص حضرت‌ احدی تعالت‌ سلطنته‌ و جل‌ شأنه‌ و اعظم‌ برهانه‌ شود و در آن مقام تاج ارشاد و هدایت‌ و تکمیل‌ او را بر فرق قابلیت‌ گذارند و او را به‌ دعوت‌ خلق‌ به‌ مقام فرق و صورت‌ عود دهند و این‌ مقام را محققین‌ جمع‌الجمع‌ و فرق بعد الجمع‌ خوانده اند سالک‌ مجدداً به‌ تعینات‌ مذکوره اضافیه‌ شهودیه‌ متعین‌ و مقید شود اما نه‌ بر وجهی‌ که‌ مغلوب‌ و مقهور آن تعینات‌ گردد و یا آن تعینات‌ اضافیه‌ کثرتیه‌ او را حجاب‌ مشاهده ذات‌ و جمع‌ اسماء و صفات‌ شود این‌ است‌ نکته‌ و ما تأخّر وﷲ العالم‌ به‌ حقایق‌ الامور.

احمدا تو شمع‌ جمع‌ وحدتی‌گرمقید در لباس کثرتی‌
تو به‌ ذات‌ خویشتن‌ بودی احدنه‌ تعین‌ بود ذاتت‌ را نه‌ حد
گر کنون اندر لباس کثرتی‌ماسوا را علّتی‌ و غایتی‌
تا شود معلول از علّت‌ خبربَستمت‌ از میم‌ امکانی‌ کمر
چون سفر کردی ز جمع‌ خود به‌ فرقساخت‌ روشن‌ نور نامت‌ غرب‌ و شرق
جانت‌ چون پوشید، ای سلطان ناساز تعیّن‌ های امکانی‌ لباس
وآن تعیّن‌ های امکانی‌ لقب‌شد حجاب‌ جمعت‌ ای کامل‌ ادب‌
وآن حجابات‌ ار چه‌ اندر جنب‌ تومحترق بُد،گشت‌ هر یک‌ ذنب‌ تو
پس‌ تو را آموختم‌ در عین‌ فرقسرّ توبه‌، ای امام اهل‌ دلق‌
توبه‌ چبود گر گشایی‌ نیک‌ سمع‌از مقام فرق برگشتن‌ به‌ جمع‌
توبه‌ چبود نزد ارباب‌ شهودجمع‌ بعد از فرق در قوس صعود
سوی حق‌ از خلق‌ چون عارج شوداز هر آن قیدش که‌ جان خارج شود
زآن تعیّن‌ کرده استغفار اورفته‌ زآن هستی‌ برون یکباره او
رفته‌ رفته‌ کشف‌ِ هر یک‌ زآن حجب‌توبه‌ زآن جرمست‌ نزد اهل‌ لُب‌
شد چو ز اقسام تعیّن‌ هاش دلرفته‌ و با ذات‌ مطلق‌ متّصل‌
پس‌ به‌ فضل‌ حق‌ تعالی‌ مرد راهپاک گردد جانش‌ از لوث‌ گناه
جان سالک‌ چون شد از هستی‌ خلاصگردد از حق‌ مورد غفران خاص
تاج کرّمنا حقش‌ بِنهد به‌ فرقپس‌ روان سازد ز جمعش‌ سوی فرق
بر سر راه آید از منزلگه‌ اوگمرهان را تا نماید خوش ره او
احمدا دادم تو را فتحی‌ مبین‌گشت‌ جانت‌ فتح‌ ما را مستعین‌
سرّ توبه‌ مر تو را آموختم‌پرده های هستی‌ات‌ را سوختم‌
دادمت‌ در فرق بعد از جمع‌ راهنک‌ به‌ ملک‌ جمع‌ و فرقی‌ پادشاه
ذنب‌ های ما تقدم را تماماز تو کردم عفو ای جمعی‌ مقام
هم‌ حجاب‌ ما تأخّر را ز تورفع‌ کردم تا نگردی بند او
در مقام فرق ای کامل‌ نصاب‌نیستت‌ با جمع‌ ما یک‌ مو حجاب‌
نعمتی‌ دادم تو را افزون و خاصکآن تو را دارد کمال اختصاص
انبیاء را من‌ ندادم بی‌ شکی‌آنچه‌ دادم بر تو الاّ اندکی‌
شکر این‌ نعمت‌ تو را باید فزونور ز عهدة شکر آن نایی‌ برون
ما تو را در شکر خود نصرت‌ دهیم‌صد زبان در شکر این‌ نعمت‌ دهیم‌
کن‌ سپاس ما که‌ داری ای نبی‌ظاهر و باطن‌ معینی‌ چون علی‌
گرچه‌ او یار است‌ با هر کس‌ نهانلیک‌ یار تو است‌ در عین‌ عیان
او صراط مستقیم‌ است‌ ای حبیب‌نیست‌ هر کس‌ را در این‌ نعمت‌ نصیب‌
پس‌ تو را مخصوصه‌ دادم این‌ نعیم‌هادی ات‌ گشتم‌ به‌ راه مستقیم‌
احمدا تا شاکر این‌ نعمتی‌مستحق‌ صد هزاران رحمتی‌
احمدا تا حیدرت‌ باشد معین‌در دو عالم‌ خسروی و بی‌قرین‌
احمدا ذات‌ علی‌ ذات‌ من‌ است‌محو او ثابت‌ در اثبات‌ من‌ است‌

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.