شعر شمارۀ ۴
برای چشمهای متورمت
برای چشمهای متورمت
هیچ بهانهای نداری
مگر چقدر میتوانم غصهات باشم؟
اگرچه دختر خیالهای سیاهت بشوم!
زمستان شدهام تا ببینیام...
حس کنی...
سردت بشود...
بلرزی...
بلرزی...
بلرزی...
و بعد یادت بماند
من
سپیدم!
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.