حس شالی
در ازدحام فاجعه گم شد شجاعتم
در ازدحام فاجعه گم شد شجاعتم
دیگر برای درد نمانده است طاقتم
تنهایم و غرور مرا زندگی گرفت
این کوله بار تلخ شکسته ست قامتم
گفتند عشق قسمت تو نیست تا ابد
آنها نمک زدند به روی جراحتم
من مثل حس شالی ام و خشم داس ها
وقت درو عجیب گرفته شهامتم
دل تنگم و شبیه غزل هام بی قرار
با این غزل عزیز! رسیده نهایتم
امشب بیا و رفتن من را نگاه کن
با مردن ستاره ببینی شباهتم!
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.