دردی غریب
باور نمی کنم که مراجا گذاشتی
باور نمی کنم که مراجا گذاشتی
این جا مرا به حال خودم وا گذاشتی
در وحشت همیشه ی این کوچه ها مرا
باور نمی کنم که تو تنها گذاشتی
دردی غریب بر تن من شعله می زند
آری مرا در آتش غم ها گذاشتی
یعنی به غیر رفتن تو چاره ای نبود؟
رفتی و باز روی دلم پا گذاشتی
امشب به پلک پنجره ها نور می شوم
با حس روشنی که در این جا گذاشتی
باور نمی کنم که تو رفتی و بی خیال
این جا مرا به حال خودم وا گذاشتی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.