شمارهٔ ۳۶
چون رُخَت را هر زمان حُسن و جمالی دیگر است
چون رُخَت را هر زمان حُسن و جمالی دیگر است
لاجَرَم هردم مرا با تو وصالی دیگر است
اینکه هر ساعت جمالی مینماید روی تو
پیشِ اربابِ کمالات، این کمالی دیگر است
بر بَیاضِ روی دلبر از بَیاضِ دلبری
از سواد و خطّ و خالت، خطّ و خالی دیگر است
با وجود آنکه حُسنِ او بُرون است از جهان
در دماغِ هر کسی از دو خیالی دیگر است
گرچه عالم سر به سر نقش و مثال روی اوست
لیک او را هر زمان در دل مثالی دیگر است
سوی او هرگز به پّرِ بال خود نتوان پرید
هم به بال او توان، کان پرّ و بالی دیگر است
هیچکس هرگز ز حالی نیست خالی در جهان
لیک این حالی که ما را هست حالی دیگر است
گوش و دل نشنوده نتوان شنیدن این قال
زآن که هر سَمْعی سر او از مقالی دیگر است
مغربی را در نظر پیوسته زآن ابروی و روی
هر طرف به روی و هر جانب هلالی دیگر است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.