غزل شمارهٔ ۱۰۱۱
علم صید است و قید کن محکم
علم صید است و قید کن محکم
یاد میگیر و مینویسش هم
نفسش جان به عالمی بخشد
هر که با جام می بود همدم
گر جهانی به غم گرفتارند
دل شادان ما بود بیغم
اسم اعظم مرا چو خرم کرد
نخورم غم ز صاحب اعظم
عقل خود را بزرگ میدارد
نزد من کمتر است از هر کم
مقدم ما مبارک است به فال
ذوقها میرسد در این مقدم
نعمتاللّه به عالمی میداد
بندگان سرخوشند و سید هم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.