غزل شمارهٔ ۵۰۸
چشم ما آبش به هرسو میرود
چشم ما آبش به هرسو میرود
آبروی ماست بر رو میرود
میرود از چشم ما آب خوشی
همچو سیلابی که از جو میرود
دل چو دست و سر به پای او فکند
بر سر کویش به پهلو میرود
گر بیاید جان به او آید برم
ور رود پیوسته با او میرود
هرکسی کو میرود در راه عشق
گو برو خوش خوش که نیکو میرود
در هوای زلف او باد صبا
گشته سرگردان به هرسو میرود
هرکه او بنشست با سید دمی
جاودان پیوسته سر جو میرود
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.