راز سخن

کلاه نرگس

مباد عمر درین آرزو تباه کنم

مباد عمر درین آرزو تباه کنم
که بی رقیب به رویت دمی نگاه کنم
تو دور از منی ای نازنین من ، بگذار
به یاد چشم تو این نامه را سیاه کنم
نیم چو پرتو مهتاب تا نخوانده ،‌شبی
به کنج خوابگهت جست و جوی راه کنم
ز عمر ،‌ صحبت اهل دلی ست حاصل من
درین محاسبه حاشا که اشتباه کنم
به غیر دوست که نازش به عالمی ارزد
نیاز پیش کسی گر برم ، گناه کنم
خمیده پشت ،‌ چو نرگس ،‌ نمی توانم زیست
درین امید که از تاج زر کلاه کنم
نخفت دیدهٔ سیمین ز تاب دوری دوست
به صدق دعویش ای شب ! تو را گواه کنم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.