آیینهٔ دل
مگر هنوز، به خاطر، تو را خیال من است
مگر هنوز، به خاطر، تو را خیال من است
که هر کجا به زبان تو شرح حال من است ؟
عجب ز اینهٔ قلب تو که در آن نقش
ز بعد رفتن من ، باز هم، خیال من است
رضا و مهر تو نازم که جام زهر فراق
برابر تو به از شربت وصال من است
رسید شعر تو و گوشم آشنایی داشت
به نغمه یی که ز مرغ شکسته بال من است
اگرچه سوخت چو پروانه بال تو ای دوست
چو شمع سوخته تا صبح نیز حال من است
شنیده ام که ز دوری ، هنوز، رنجوری
اگر چه رنج و غمت مایهٔ ملال من است
ولی نهفته نماند که ضمن دلتنگی
خوشم که باز، به خاطر، تو را خیال من است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.