شمارهٔ ۳۴۹
با پریشان روزگاران یار دارد اختلاط
با پریشان روزگاران یار دارد اختلاط
مهر نتواند کشیدن در کمند احتیاط
سالکان را زیر گردون نیست جای خواب امن
خون چندین کاروان را خورده خاک این رباط
عاشقان مفلس خود را به سنگ کم مزن
چغد این ویرانه را خالی نمی باشد بساط
بر سر تیغش هجوم بی گناهان را ببین
گر ندیدی تشنگان را بر لب آب فراط
هر که اینجا بگذرد از آرزوها سیدا
میتواند همچو برق آسان گذشتن از صراط
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.