راز سخن

شمارهٔ ۳۴۸

نو خط من می کند بر چرخ مینا فام رقص

نو خط من می کند بر چرخ مینا فام رقص
در شب مهتاب خوش باشد به پشت بام رقص
فتنه و آشوب می کردند گرد چشم او
میکشان سازند از شادی به گرد جام رقص
می شوند از خانه بیرون مهوشان در نوخطی
ساقیان شرم گین سازند وقت شام رقص
بر درخت آرزو اهل جهان دل بسته اند
می کنند اطفال زیر میوه های خام رقص
می درآید دل به جست و خیز از پیغام وصل
پاسبانان می کنند از مژده انعام رقص
نیست حرف تلخ را سوداگری غیر از گدا
می کنند اهل طمع از دادن دشنام رقص
سیدا دارد دل از ذوق گرفتاری خبر
بلبل ما می کند در جستجوی دام رقص

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.