شمارهٔ ۶۷
ما را رخ آن نگار بایستی
ما را رخ آن نگار بایستی
آن شاهد روزگار بایستی
گویند حدیث یار خود ناری
اول باید که یار بایستی
در دست و دلم ز روضه وصلش
چون گل نرسید خار بایستی
آید بر من شکار دل وقتی
بازش هوس شکار بایستی
دل بردی به عشوه بردی جان
این عشوه خوش دو بار بایستی
گویند ز عشق درد دل خیزد
این درد دلم هزار بایستی
نهمار خوش است لیک پاینده
چون دولت شهریار بایستی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.