راز سخن

مصداق مربع مدور

زین درد که باد می‌کنم خرمن

زین درد که باد می‌کنم خرمن
ایکاش نزادمی ز مادر من
درکوفته فتح باب ناکرده
سرکوفته کوبه‌وار بر در من
در مکتب مردم جفاپیشه
درسی ز جفا نکرده از بر من
بگذشته ز خیر شر به هر قیمت
وز خیر ندیده خیر جز شر من
چشم همه کور و گوش شیطان کر
از عبرت و پند کور من کر من
خود در ره خود ز نفس لوّامه
دیوانهٔ کرده سدّ معبر من
خود گشته نقیض خود بلامنطق
مصداق مربّع مدوّر من
شب‌ها همه بخت خفتهٔ خود را
چون دلبر خود گرفته در بر من
فرسوده ز جنگ جنگل بیرون
در غار درون گرفته سنگر من
با دیو شکنجه پنجه در پنجه
در بحر رجز فکنده لنگر من
بنشانده سپند مهر بر آذر
برجسته سپندسان ز مجمر من
از برکت نهی منکِر از منکَر
معروف به ارتکاب منکر من
انگشت‌نمای جمع نامردان
در شهر مخنّثان مذکّر من
هنجارستیز نابهنجاران
اندر گلهٔ گران بز گر من
از دست دراز یاری یاران
یک وعده نخورده غیر خنجر من
تا سر ننهد کلاه منّت را
یکباره گذشته از سر سر من
هشتش گرو نهش ز ناچاری
در پنجهٔ چارمیخ ششدر من
آن باخته‌دل که نیستش چیزی
حتّی هوس قمار دیگر من
آن گنج نهان که مار ویرانی
گِردش زده حلقه‌حلقه چنبر من
آن‌ کس که ز درد توده پی ‌در پی
آماس نمود و خورد نشتر من
آن کز چپ و راست می‌خورد سیلی
از سفرهٔ عصر سفله‌پرور من
در کام کویر آخرین جرعه
در چلّهٔ ابر تیر آخر من

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.