راز سخن

بخش ۱۴ - اندر مذمّت خواهران گوید

ور ترا خواهر آورد مادر

ور ترا خواهر آورد مادر
شود از وی سیاه روی پدر
تو ز میراث ربعی او را ده
فحلی آور ورا سبک مسته
گر تو ناری خود آورد بی‌شک
بنویسند بی‌حضور تو چک
نشناسد ز هیچ مرد گریز
نکند خود ز مرد و زن پرهیز
هم ز ده سالگی گرد در سر
شوهر و مال و چیز و زرّ و گهر
زان هوسش خیره لعبت آراید
کیر و کالای را همی باید
جامه بر تن درد همی به ستیز
مانده در انتظار مال و جهیز
ور کنی در جهیز او تأخیر
همه توفیر تو شود تقصیر
نام و ننگت به باد بردهد او
بر سرت زود خاک برنهد او
مرد بیگانه گردد از خانه
خانه‌ات پر شود ز بیگانه

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.