راز سخن

بخش ۱۳ - اندر مذمّت برادران گوید

دوست جو از برادران بگسل

دوست جو از برادران بگسل
که برادر کند پر آذر دل
کِه بود غمز بر پدر خواند
مِه بود بر تو خواجگی راند
تا پدر زنده با تو دمسازست
چون پدر مرد خصم و انبازست
گر دو نیمه کنی برو سیمت
ور نه در دم کند به دو نیمت
نه برادر بود به نرم و درشت
کز برای شکم بود هم پشت
عقل نبود برادری کردن
از پی رنج دل جگر خوردن
رنج دل باشد و عنای جگر
به برادر دویدن از مادر
نه قبولش خوش و نه کردن رد
همچو اعراب و همزه بر ابجد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.