راز سخن

شمارهٔ ۸۹۹

رو به آزار دل خصم دل آزار منه

رو به آزار دل خصم دل آزار منه
گر همه شعله شوی، پا به سر خار منه
پرتو فیض کی از صحبت هرکس خیزد
سینه چون آینه بر سبزه ی زنگار منه
مردم از رشک تو، بیمار نه ای، ای خورشید
مگذر از کوچه ی او، پشت به دیوار منه
موج گل در ره دیوانه بود دام جنون
ای دل از من بشنو، پای به گلزار منه
عافیت می طلبی، بی سر و پا باش سلیم
سر درین باغ چو گل بر سر دستار منه

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.