راز سخن

قطعه شمارهٔ ۱۰۸

عاشثی شمعا از آن رو چون منت

عاشثی شمعا از آن رو چون منت
چهره‌ای زردست و چشم اشک پاش
ورنه‌ای عاشق چرا بی علتی
هر شبی بیماری و صاحب فراش
عادتی داری که هر شب تا به تیغ
سر نبرندت نیابی انتعاش
سرکشی در عشقبازی می‌کنی
رو که بر عاشق حرام است این معاش

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.