راز سخن

شمارهٔ ۴۴۶

بگذاشتم چو مهر نشانی ز دود دل

بگذاشتم چو مهر نشانی ز دود دل
گردون مثال طاق روانی ز دود دل
پرهیز کز حقیقت خود کرده ام روان
مانند شعله روح روانی ز دود دل
با صد هزار تعبیه اش نقش بسته ام
چون آسمان شکسته کمانی ز دود دل
تا در هوای قامت او سوخت سرکشید
در باغ سینه سرو روانی ز دود دل
دایم ز آه، سینهٔ عشاق روشن است
هرگز ندیده ایم زیانی ز دود دل
هرگز نسوخت خاطر یاران به حال ما
کردیم بی حساب بیانی ز دود دل
داریم همچو لاله سعیدا در این چمن
از چشم زخم داغ نهانی ز دود دل

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.