راز سخن

خیره می‌شوی

با آن دو چشم ناز به من خیره می‌شوی

با آن دو چشم ناز به من خیره می‌شوی
من هم دو دل که باز به من خیره می‌شوی؟
وقت اذان که وقت نداری برای من
حتما سرِ نماز به من خیره می‌شوی
زل می‌زنم به کعبهٔ گرد نگاه تو
انگار از حجاز به من خیره می‌شوی
حتی کویر لوت به من غبطه می‌خورد
وقتی تو طاق‌باز به من خیره می‌شوی
گاهی شبیه معجزه گاهی شبیه نذر
گاهی شبیه راز به من خیره می‌شوی
من خیره می‌شوم به تو تا زندگی کنم
اما تو بی نیاز به من خیره می‌شوی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.