راز سخن

روال

امروز نیست بودیم فردا محال باشیم

امروز نیست بودیم فردا محال باشیم
دیگر محال باشد خوش‌ بخت و حال باشیم
غم در جنوب بود و ما در جنوب بودیم
غم در شمال باشد ما در شمال باشیم
با ما بد است دارا با ما بد است سارا
از ما نخواه یارا نیکو خصال باشیم
این روزگار بیمار گرگ نر است و هر بار
اصرار دارد انگار ماده غزال باشیم
یاسر نشد ولیکن... عمار هم که... لیکن
سلمان که هیچ لیکن شاید بلال باشیم
هرچند رسم دنیا لاشی‌گری‌ست با ما
ناچیده رُسته به تا افتاده کال باشیم
یا نشئه‌ایم یا مست؛ یا حالتی از این دست
تا در توان ما هست بر این روال باشیم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.