راز سخن

صحیفهٔ پنجم در ذکر شعرا

۳۱۷- مولانا مکتبی شیرازی

صنعتش از تخلص معلوم و در عالم عاشقی همیشه قرین هموم و غموم، اشعارش بغایت بچاشنی و غم زدا چنانکه از ملاحظه شمه ای از آنها این معنی هویدا میگردد:

غرق عرقی در دل گرم که گذشتیشده روز بیخود آنکس که شبت شراب داده

این ابیات هم از اوست :

چو نخفته باغبانی که بگلبن آب دادههر ورقی چهره آزاده ایست
هر قدمی فرق ملک زاده ایستچشم بتان است که گردون دون

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.