۳۱۷- مولانا مکتبی شیرازی
صنعتش از تخلص معلوم و در عالم عاشقی همیشه قرین هموم و غموم، اشعارش بغایت بچاشنی و غم زدا چنانکه از ملاحظه شمه ای از آنها این معنی هویدا میگردد:
صنعتش از تخلص معلوم و در عالم عاشقی همیشه قرین هموم و غموم، اشعارش بغایت بچاشنی و غم زدا چنانکه از ملاحظه شمه ای از آنها این معنی هویدا میگردد:
غرق عرقی در دل گرم که گذشتی
شده روز بیخود آنکس که شبت شراب داده
این ابیات هم از اوست :
چو نخفته باغبانی که بگلبن آب داده
هر ورقی چهره آزاده ایست
هر قدمی فرق ملک زاده ایست
چشم بتان است که گردون دون
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.