شمارهٔ ۳۷۱
مرا ای مه اگر دیوانه گفتی
مرا ای مه اگر دیوانه گفتی
نمیرنجم ز تو یارانه گفتی
به زلف و عارضش گفتی غم خویش
شبی بود و چراغ افسانه گفتی
غمش گفتی درون سینهٔ ماست
نشان گنج در ویرانه گفتی
ز ریش دل حکایت کردی ای اشک
خبرها از میان خانه گفتی
گدایِ کوی ما گفتی خیالی ست
تعالی الله که درویشانه گفتی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.