راز سخن

شمارهٔ ۳۶۸

گر تو ای شمع شبی هم نفس من باشی

گر تو ای شمع شبی هم نفس من باشی
چه دعا خوشتر از این است که روشن باشی
تا بود دانهٔ خال تو بر آتش شرط است
که به فرمان من سوخته خرمن باشی
با محبّان بلا کش مگر ای عهد شکن
دوستیّ تو همین است که دشمن باشی
بندهٔ نخل قد یار شو ای دل اگرت
هوس این است که آزاده چو سوسن باشی
آب رویی به از این نیست خیالی که چو آب
سرفرازی بگذاری و فروتن باشی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.