راز سخن

شمارهٔ ۲۰۷

کسی کاو به جانان وصالی ندارد

کسی کاو به جانان وصالی ندارد
ز جان بهره الاّ ملالی ندارد
غنیمت شمر وصل خورشید رویی
که خورشید حسنش زوالی ندارد
پریچهره یی را که نبود وفایی
اگر خود فرشته ست حالی ندارد
عجب چون نمانم ... گُل
که دید آن رخ و انفعالی ندارد
به جز فکر تصویر موی میانش
خیالی به خاطر خیالی ندارد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.